داک فارسی بانک جامع تحقیق آماده و مقالات جهت استفاده عموم الخصوص دانش آموزان و دانشجویان

محبوبترین محصولات

تماس با مدیر 09393453403 50درصد تخفیف ویژه داک فارسی ها عضویت در کانال تلگرام منابع تحقیق از کتب مرجع و معتبر علمی هستند

اطلاعیه فروشگاه

برای ارتباط با مدیر می توانید از شماره 09393453403 و یا ایمیل docfarsi1@gmail.com استفاده نمایید . برای دریافت فایل در تلگرام هم می توانید به شماره 09393453403 پیام ارسال کنید .

تحقیق آماده در مورد شرطة الخمیس دردوران خلافت امیرالمومنان

شرطة الخمیس دردوران خلافت امیرالمومنان

 عنوان : شرطة الخمیس دردوران خلافت امیرالمومنان  

 فرمت : doc - ورد 2003 ( قابل ویرایش و اجرا در کلیه آفیس ها ) 

 تعداد صفحات : 19 صفحه - صفحه آرایی شده آماده چاپ ، صحافی و ارائه 

 فونت های استفاده شده : b titr و  b trafic (دانلود فونت های مورد نیاز) 

 پشتیبانی  :   09393453403 - 24 ساعته پاسخگو شما عزیزان هستیم - محمدی 

فهرست :


مقدمه 3
مفهوم شرطه الخمیس 3
چگونگی شکل گیری 4
درنگی در آمار 5
ویژگی ها 6
مأموریت ها 7
نظارت بر عملکرد 9
چهره های شاخص 10
الف) اصحاب پیامبر (ص) 10
ب) صحابه امیرمؤمنان (ع) 12
منابع 13


بخشی از متن :

مفهوم شرطه الخمیس
«خمیس» به معنای لشکر و سپاه است؛ از این جهت که در آن عصر، هر لشکر، به پنج بخش تقسیم می شد: مقدمه، ساقه، میمنه، میسره و قلب.[1] «مقدمه» پیش تاز سپاه؛ «میسره» جناح چپ؛ «میمنه» جناح راست؛ «قلب» مرکز فرماندهی و «ساقه» به معنای دنباله و عقبه سپاه است. درباره «شرطه» دو معنا وجود دارد:

١. از ماده «شرط»، به معنای علامت و نشان است[2] و به گروهی از پیشاهنگان سپاه و لشکر که در رزم حاضر باشند، «شُرطه» می گویند[3] و در مقام نسبت دادن، به آنان «شُرطی» می گویند. گویا شُرطه همان «مقدمه» لشکر است که چون دارای علامات و نشانه هایی بودند، به این نام خوانده شده و با آن علامت ها شناخته می شدند.[4] بنابراین شرطة الخمیس نقش پیشقراولی را ایفا می کردند و اولین گروهی بودند که وارد جنگ می شدند.

٢. شرطه از «شرْط» (به سکون راء) به معنای التزام به کاری است.[5] با توجه به این معنا می توان شرطة الخمیس را گروه و نیروی ویژه ای دانست که به دلیل پیمان و عهد در جان برکف بودن، عهده دار مأموریت های ویژه بوده اند. این معنا در روایت نیز بیان شده است: گروهی که با امام شرط بهشت می کنند.[6]

همچنین از اصبغ بن نباته پرسیدند: چرا «شرطة الخمیس» نام گرفتید؟ پاسخ داد: «ضمنا له الذبح و ضمن لنا الفتح»؛ ما کشتن دشمن را ضمانت می کردیم و امیرالمؤمنین پیروزی و بهشت را برای ما ضمانت می کرد. [7]
با توجه به معانی گفته شده، می توان شرطة الخمیس را «نیروی ویژه» ای دانست که به دلیل تعهد و جایگاه خود، هماره در خدمت امام بودند و در جنگ ها نیز نقش «مقدمة الجیش» یا پیشقراولان لشکر را داشتند.[8]

مقدمه :

«شرطة الخمیس» سپاهی ویژه از افراد تحت فرمان امیرمؤمنان (ع) بودند که برای اولین بار در اسلام، به هنگام حضور امام در عراق شکل گرفت. آنان به دلیل تعهد و جایگاه خود، هماره در خدمت امام بودند و در جنگ ها نیز نقش پیشقراولان لشکر را داشتند. در این نوشتار به تاریخچه، جایگاه و ویژگی های این سپاه خواهیم پرداخت.

منابع :


[1] ابن اثیر، النهایه، ج٢، ص ٧٩.
[2] « الشرط بفتحتین العلامه». طریحی، مجمع البحرین، ج۴، ص ٢۵٧.
[3] « الشُّرْطَةُ أوّل طائفة من الجیش تشهد الوقعة»). النهایه، ج٢، ص ۴۶٠).
[4] راغب اصفهانی، المفردات، ص ۴۵٠.
[5] «الشَّرْطُ معروف، و کذلک الشَّریطةُ، و الجمع شُروط و شَرائطُ). و الشَّرْطُ إِلزامُ الشیء و التِزامُه فی البیعِ و نحوه، و الجمع شُروط»). ابن منطور، لسان العرب، ج٧، ص٣٣٠.
[6] رجال الکشی، ص۶.
[7] همان، ص ۵.
[8] امروزه در ساختار بسیاری از ارتش های کشورهای عربی، گروهی به نام «الشرطة العسکریة» وجود دارد که امور امنیتی ارتش را عهده دار است.
[9] «و شرطة الخمیس الذی ابتدعه من العرب»). تاریخ الطبری، ج۵، ص ١۵٩؛ «فالنص یوضح أن علیاً هو أول من ابتدأ هذا و أنهم فرقة خاصة من العرب»). ابن سعد، الطبقات الکبری، ج١٠، ص٣٢١، (پاورقی)).
[10] شیخ مفید، الجمل، ص ٢١٨.
[11] «بِشْرِ بْنِ عَمْرٍو الْهَمَدَانِی قَالَ مَرَّ بِنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (ع) فَقَالَ اکتَتِبُوا فِی هَذِهِ الشُّرْطَةِ فَوَ اللهِ لَا غِنَی بَعْدَهُمْ إِلَّا شُرْطَةُ النَّارِ إِلَّا مَنْ عَمِلَ بِمِثْلِ أَعْمَالِهِمْ». رجال کشی، ص ۵.
[12] رجال الکشی، ص۶.
[13] ابن مزاحم، وقعة صفین، ص ٣٨۵.
[14] رجال الکشی، ص۶.
[15] مفید، الاختصاص، ص ٢.
[16] رجال البرقی، ص ٣.
[17] الاختصاص، ص ٢.
[18] ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ج١٣، ص ٢۶٣؛ مزی، تهذیب الکمال، ج ۶، ص ٢۴۴.
[19] تاریخ طبری، ج۵، ص ١۵٩.
[20] امام وقتی خبر تهاجم سربازان معاویه به شهر انبار در سال ٣٨ هجری را شنید؛ در برابر سستی و نافرمانی مردم چنین فرمود: «یا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَرَکمْ وَ لَمْ أَعْرِفْکمْ مَعْرِفَةً وَ اللهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ سَدَماً قَاتَلَکمُ اللهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِی قَیحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِی غَیظاً وَ جَرَّعْتُمُونِی نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَی رَأْیی بِالْعِصْیانِ وَ الْخِذْلَانِ»؛ ای مردنمایان نامرد! ای کودک صفتان بی خرد که عقل های شما به عروسان پرده نشین شباهت دارد! چقدر دوست داشتم که شما را هرگز نمی دیدم و هرگز نمی شناختم! شناسایی شما- سوگند به خدا- که جز پشیمانی حاصلی نداشت و اندوهی غم بار سر انجام آن شد). خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون و سینه ام از خشم شما مالامال است! کاسه های غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلّت پذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید»). نهج البلاغه، خطبه ٢٧)).
[21] ابن اعثم، الفتوح، ص ۵٠٠.
[22] مسعودی، التنبیه و الاشراف، ص ٢۵۶؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ٢، ص ٣۵٢.
[23] مقدسی، البدأ و التاریخ، ج ۵، ص ٢٠٧.
[24] ابن جوزی، المنتظم، ج۵، ص ١٢٠.
[25] «و قتل بها من الصحابة ممن کان مع علی خمسة و عشرون رجلًا منهم عمار بن یاسر»). مروج الذهب، ج ٢، ص ٣۵٢.
[26] « شهدنا مع علی ثمانمائة ممّن بایع بیعة الرّضوان، قتل منهم ثلاثة و ستّون رجلاً، منهم عمّار»). ذهبی، تاریخ الاسلام، ج٣، ص۵۴۵.
[27] از این منظر، روایت ابوخالد کابلی قابل تحلیل است). او از امام باقر (ع) چنین روایت می کند: «کان علی بن أبی طالب (ع) عندکم بالعراق یقاتل عدوه و معه أصحابه و ما کان فیهم خمسون رجلاً یعرفونه حق معرفته، و حق معرفة إمامته»). رجال الکشی، ص ۶.
[28] الطبقات الکبری، خامسة،١، ص٣٢١.
[29] رجال الکشی، ص۶.
[30] رجال البرقی، ص ۴.
[31] قرشی، موسوعة علی بن أبی طالب (ع)، ج١١، ص٣٢.
[32] ثقفی، الغارات، ج١، ص ٢۵٧.
[33] الغارات، ج٢، ص ۴٨٩.
[34] ر. ک: کلینی، کافی، ج٧، ص ٢۶٨؛ به ماجرای دستگیری لبید بن عطارد مراجعه شود.
[35] صدوق، من لایحضره الفقیه، ج٣، ص٢۴؛ مجلسی، بحار الأنوار، ج١۴، ص١١).
[36] به گفته ابن عساکر: لبید بن عطارد یکی از اشراف کوفه به شمار می رفت: «من وجوه أهل الکوفة و أشرافهم»). تاریخ مدینه دمشق، ج۵٠، ص ٢٩٢)). در روایت ذکر شده در کافی «بشر عطاردی» ضبط شده است). کافی، ج٧، ص ٢۶٨).
[37] نعیم بن دجاجه اسدی از یاران امام و عضو شرطه بود). درباره شرح حال او ر. ک: رجال الشیخ الطوسی، ص٨۴؛ الطبقات الکبری، ج۶، ص ١٨٠؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج١١، ص٢٠٢؛ تاریخ مدینه دمشق، ج۶۵، ص ۵١؛ خویی، معجم رجال الحدیث، ج٢٠، ص ١٩٠.
[38] شیخ صدوق این عبارت این گونه آورده است: «وَ اللهِ إِنَّ صُحْبَتَک لَذُلٌّ وَ إِنَّ خِلَافَک لکفر»). الامالی، ص ٣۶۴.
[39] الثقفی، الغارات، ج١، ص١٢١). با کمی تفاوت ر. ک: رجال الکشی، ص٩٠؛ صدوق، الامالی، ص٣۶۴؛ ابن شهراشوب، المناقب، ج ٢، ص ١١۴؛ طوسی، التهذیب، ج١٠، ص ٨٧.
[40] فصلت، آیه ٣۴.
[41] الکافی ج ٧ ص ٢۶٩.
[42] رجال البرقی، ص ۴.
[43] الاختصاص ص ٣.
[44] ابن اثیر، أسدالغابة، ج١، ص٣۵٨.
[45] ابن عبدالبر، الاستیعاب، ج۴، ص١۴٨١.
[46] «توفی بالمدائن فی خلافة عثمان بن عفان»). الطبقات الکبری، ج۶، ص ٩۵.
[47] أسدالغابة، ج۵، ص٢٣١؛ الاستیعاب، ج۴، ص١٧٢١.
[48] همان.
[49] سیدمحسن امین عاملی، أعیان الشیعة، ج٢، ص ٣۶٠؛ «عن الباقر (ع) انقلب الناس الّا ثلاثة نفر: سلمان و أبوذر و المقداد، قلت فعمار: قال حاص حیصة ثم رجع، ثم أناب الناس، بعد فکان أول من أناب أبوسنان الأنصاری (و فی نسخة أباساسان الأنصاری)»). همان، ص ٣۵٣.
[50] «و لاریب أنه صحف أحدهما بالآخر»). أعیان الشیعة، ج٢، ص ٣۵٣.
[51] وقعة صفین، ص٢٢۵.
[52] «کان صاحب شرطة علی»). تاریخ الإسلام، ج۶، ص۵٢٠.
[53] المعرفه و التاریخ، ج٣، ص ٣١۵.
[54] سمعت حضین بن المنذر یقول: أعطانی علی الرایة ثم قال: «سرّ علی اسم الله، یا حضین و اعلم أنه لا یخفق علی رأسک رایة أبدا مثلها إنها رایة رسول الله (ص)»). وقعة صفین، ص٣٠١.
[55] وقعة صفین، ص٣٣١.
[56] «و من شرطة خمیسه أباسنان، و وصفه بالأنصاری، عند عدة من أصحاب رسول الله»). معجم رجال الحدیث، ج٧، ص ١٣۵.
[57] « کان قیس بن سعد بن عبادة من النبی صلی الله علیه وآله وسلم مکان صاحب الشرطة من الأمیر، و أعطاه رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم الرایة یوم فتح مکة.. ). ثم صحب قیس بن سعد علی بن أبی طالب رضی الله عنه». الاستیعاب، ج٣، ص١٢٩٠.
[58] رجال کشی، ص ١١٠، ح ١٧٧.
[59] تاریخ طبری، ج۵، ص ١۵٩.
[60] الطبقات الکبری، ج۶، ص ١٢٢.
[61] «فسار الحسن إلی أهل الشام، و جعل علی مقدمته قیس بن سعد بن عباده فی اثنی عشر ألفا، و کانوا یسمون شرطة الخمیس»). الطبقات الکبری، خامسة١، ص٣٢١.
[62] رجال البرقی، ص ٣؛ الاختصاص، ص ۴.
[63] رجال البرقی، ص ٣.
[64] الاختصاص، ص ۴.
[65] «عبیدة السلمانی المرادی؛ و ولی علی بن أبی طالب عبیدة السلمانی من مراد الفرات»). أنساب الأشراف، ج٢، ص١٧٧.
[66] «عبیدة السّلمانی المرادی الکوفی الفقیه المفتی، أسلم فی حیاة النبی صلی الله علیه وآله وسلم، و تفقّه بعلی و ابن مسعود، قال الشعبی کان یوازی شریحا فی القضاء). ابن العماد حنبلی، شذرات الذهب، ج١، ص٣٠۴).
[67]«حضر مع علی رضی الله عنه وقعة [الخوارج] بالنهروان، و کان یوازی شریحا فی القضاء، فإذا أشکل علی شریح شیء دلهم علیه»). ابن جوزی، المنتظم، ج۶، ص١٢٣.
[68] معجم رجال الحدیث، ج۵، ص ٢٠٢.
[69] بحارالأنوار، ج۵٣، ص ١٠٨.
[70] رجال البرقی، ص۴؛ الاختصاص، ص ٢؛ بحارالأنوار ج ٣۴، ص ٢٧٢ و ر. ک: خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ج٨، ص ٢۶٨.
[71] رجال البرقی، ص ۴؛ الإختصاص، ص ٢؛ ر. ک: حلی، خلاصة الأقوال (رجال العلامة)، ص ٨٣.
[72] الطبقات الکبری، ج ۶، ص ٢٢۵؛ الاختصاص، ص ۶۵ ).
[73] الأمالی للطوسی، ص ١٢٣، ح ١٩١ ).
[74] وقعة صفین، ص ۴٠۶.
[75] رجال الطوسی، ص ٩٣، الرقم ٩١٩.
[76] اربلی از این شخصی با نام «ابوالوضی القیسی» یاد کرده است). اربلی، کشف الغمة فی معرفة الأئمة، ج١، ص ٢۶٨). همچنین نوری روایتی را از او نقل می کند). ر. ک: نوری، مستدرک الوسائل، ج٣، ص٣٢۴). همچنین ر. ک: ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج٧، ص ٢٩۴؛ تاریخ الاسلام، ج۴، ص ٣٣٢.
[77] «أبی الوضئ وکان من فرسان علی علی شرطة الخمس»). محمد بن اسماعیل بخاری، التاریخ الصغیر، ج١، ص ٢٧۵.

منابع از کتب معتبر علمی می باشد.

لینک دانلود را پس از پرداخت دریافت می کنید .

پرداخت توسط کلیه کارت های عضو شتاب امکان پذیر است .


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 3,900 تومان
عملیات پرداخت با همکاری بانک انجام می شود
کدتخفیف:

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
doc_shrt_alkhmys_drdvran_khlaft_amyralmvmnan__1857958_2606.zip37.3k





نظرسنجی

از کیفیت محصولات سایت راضی هستید ؟