داک فارسی بانک جامع تحقیق آماده و مقالات جهت استفاده عموم الخصوص دانش آموزان و دانشجویان

محبوبترین محصولات

تماس با مدیر 09393453403 50درصد تخفیف ویژه داک فارسی ها عضویت در کانال تلگرام منابع تحقیق از کتب مرجع و معتبر علمی هستند

اطلاعیه فروشگاه

برای ارتباط با مدیر می توانید از شماره 09393453403 و یا ایمیل docfarsi1@gmail.com استفاده نمایید . برای دریافت فایل در تلگرام هم می توانید به شماره 09393453403 پیام ارسال کنید .

تحقیق آماده در مورد نگاه مولانا به قيام امام حسين علیه السلام

نگاه مولانا به قيام امام حسين علیه السلام

 عنوان : نگاه مولانا به قيام امام حسين علیه السلام 

 فرمت : doc - ورد 2003 ( قابل ویرایش و اجرا در کلیه آفیس ها ) 

 تعداد صفحات : 19 صفحه - صفحه آرایی شده آماده چاپ ، صحافی و ارائه 

 فونت های استفاده شده : b titr و  b trafic (دانلود فونت های مورد نیاز) 

 پشتیبانی  :   09393453403 - 24 ساعته پاسخگو شما عزیزان هستیم - محمدی 

  ★  تحقیق دارای نتیجه گیری است .

چکیده :

گـذشـتـن از پوسته دين و رسيدن به لبّ و لبابِ مكتب انبيا، در گرو معرفت والاتر و جان پاكتر و عشق برتر به (هستى آفرين) است.
در مكتب وحى، آنچه بيشترين و بالاترين جايگاه ارزشى را دارد، (عشق به خدا) است. اين محبّت، از مـعرفت سرچشمه مى گيرد و آن كه خدا را شناخت، در او فانى مى شود و محبّت آن محبوب ازلى و ابـدى، سـلطـان اقـليـم وجـودش مـى شـود و اوست كه فرمان مى راند و عبد، عاشقانه و مشتاقانه اطاعت و امتثال مى كند.

بـعـد عـرفـانـى ديـن، دلدادگـى ويـژه اى اسـت كـه مـيان بنده و خالق پديد مى آيد و نتيجه آن، (صـبـر)، (رضـا)، (تسليم)، (شوق)، (اخلاص)، (يقين)، (اطمينان نفس)، (قرب به حق)، و اين گـونـه جلوه هاى مقدس است. در سايه اين تجلّى الهى است كه بنده، خودى نمى بيند و جز (او) را نمى شناسد و جز (پسند) او را نمى جويد.

عـاشـورا، بـه جـز بـُعـد حـمـاسـى و ظـلم سـتـيـزى و قـيـام بـراى اقـامـه عـدل و قـسط، بعد عرفانى دارد و متعالى ترين درسهاى عرفان ناب را مى آموزد و جز در كربلاـ و صحنه هاى الهام گرفته از عاشورا ـ كجا مى توان تلفيق حماسه و عرفان را يافت ؟

بـرخـى از مـؤ لّفـان و مـقـتـل نـويـسـان هم كه به حادثه عاشورا پرداخته اند، يا شاعرانى كه عـاشـورا را بـه نـظم كشيده اند (همچون عمّان سامانى در گنجينة الاسرار) از بُعد عرفانى به ايـن حـمـاسـه نگريسته اند. پيام عرفانى عاشورا نيز، راه و رسم سلوكِ خداپسندانه و منطبق با (خط پيامبران و امامان)را بيان مى كند و خطّ بطلانى بر عرفان صوفى منشانه ودور بودن از صحنه حق و باطل و عمل به تكليف اجتماعى است.

عشق به خدا
از والاتـريـن و زلال تـريـن حـالات جـان آدمـى، عـشـق بـه كـمـال مـطـلق و مـعبود حقيقى، خداى متعال است. پيشوايان الهى اين عشق را در بالاترين درجه اش داشتند. نحوه حيات و شهادتشان نيز گوياى آن است.

صاحبان چنين عشقهايى، براى خود، تعيّنى نمى بينند و پيوسته در انتظار لحظه رهايى از قفس تن و زندان خاك و پيوستن به خداوندند. چنين عشقى (فناى فى الله)را هم در پى دارد و اين فنا و جذبه، سبب مى شود كه جز ذاتِ احدى و جز رضاى خالق، چيزى را به حساب نياورد و از هرچه كـه مـانـع ايـن وصـال گـردد، بـگذرد. گذشتن از همه چيز براى خدا، يكى از جلوه هاى همين عشق عرفانى به خداست. فداكردن جسم براى تعالى جان، جلوه ديگر آن است.اگر از آن حضرت، اين شعر نقل شده است كه :
(تَرَكْتُ الْخَلْقَ طُرّا فى هَواكاوَ اَيْتَمْتُ العِيالَ لِكَىْ اَراكا)
در هـمـيـن معناست. مقام سلم و رضا نيز ثمره همين عشق و مجذوبيّت نسبت به آن يگانه محبوب است. بـرافـروخـتـه تـر شدن چهره امام حسين (ع) هرچه كه به لحظه شهادت نزديك مى شد، نشانه ديـگـرى از ايـن عـشـق بـريـن اسـت. يـاران آن حـضـرت نـيـز شـوق ديـدار خـدا و جـنـّت را در دل داشتند كه آنگونه بى صبرانه چشم به راه عروس شهادت بودند.

يـكـى از شاعران بلند پايه، كه به حادثه عاشوراى حسينى از زاويه عرفانى و عشق به خدا نـگـاه كـرده اسـت، مولانا جلال الدين بلخي است اسـت. اشعار او بـا هـمـيـن تحليل به حماسه حسينى نظر دارد. مولانا، حـسـيـن بـن عـلى (ع) را سـرمـسـت از شراب شوق و عشق الهى مى بيند و پياپى جام محبّت و بـلاى بـيـشـترى مى خواهد.

حماسه معراج خونين عاشقانه سالار شهيدان، حضرت ابي عبدالله امام حسين(ع) در آثار مولانا در سياق(context) و چارچوب (framework) توحيد و «سير محبي» به سوي توحيد ربوبي، معني و مفهوم پيدا مي کند. حضرت حق - جل جلاله - رب حسين است و «سلطان عشق خونين»، مربوب حضرت محبوب است.

مثنوي مولانا، کتاب «توحيد» است و سير عاشقانه به سوي حضرت حق. و کتاب ديوان کبير کليات شمس تبريزي مولانا «عشق نامه» اوست؛ مولانا در اين دو کار بزرگ خود، به حماسه امام حسين (ع) از ديد عرفاني پرداخته است.

مقدمه :

در آثار مولانا، عموما شهيد و حسين مترادف يکديگرند و حتي مي توان گفت که واژه گلگون شهيد و مقام عظماي شهادت به اصطلاح فني انصراف دارد بر شخصيت جامع و يگانه امام حسين(ع) که انسان کامل است.
از نگاه مولانا، حضرت سيدالشهدا (ع) از سوز و شوق دل الهي اش، هر لحظه طلب استعلاي وجودي مي کند و حضرت محبوب، آواز قبول وصال سر مي دهد؛ «دل» في حد ذاته عرش پروردگار است و او نيز همچون حسين در پي سفر و معراج به مبدا اعلي است. در غزل 230 کليات شمس، امام حسين (ع) سنگ محک و معيار است که دل که جايگاهي است رفيع و همه اعمال و احوال و مقامات وجودي آدمي به آن بستگي دارد، به حسين تشبيه مي شود، نه آنکه حسين به دل تشبيه شود. از نظر عرفا در نظام هستي خلاصه موجودات «آدمي» است و خلاصه آدمي «دل» است.[1] و تنها بيت دوم اين غزل، کافي است براي بيان نهايت سرسپردگي و شيفتگي مولانا به امام حسين (ع). در مقابل چنين مرتبه متعالي، يزيد و سمبل کامل جدايي و دوري از حضرت حق - جل جلاله - است.

شهيدان قافله کربلا، سمبل اعلاي شهيدان تاريخند که مقامات سلوک خونين عاشقانه خود را در دشت پر بلاي امتحان خونين الهي در کربلا، سرافرازانه گذراندند. آنان به ظاهر مرده اند، اما در واقع به زندگي اعلاي طيبه در عالم غيب - که برتر است از عالم ظاهر - استعلا يافته اند. مولانا در اينجا شهيدان کربلا را نمونه متعالي آيه شريفه قرآن در باب شهدا برمي شمارد؛ و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتا بل احيا» عند ربهم يرزقون.[2]

کاروان شريف اسراي کربلا از نظر دشمن که محجوب و بعيد است از سلطان وجود اسيرند، اما بر خلاف اين کوردلان آنان «شاه مقام قرب دوستند؛» مقامي که بين آنان و حضرت محبوب، هيچ مانعي نيست.

از نظر عرفا، بهشت دو نوع است: عام و خاص. بهشت عام، بهشت اکل و شرب و مناکحه است که از براي بندگان عام است، اما بهشت خاص، مقام لقا و وصال و مشاهده حضرت حق تعالي است که بهشت بندگان خاص است.[3] مولانا، امام حسين و شهيدان کربلا را مقيمان بهشت وصال حضرت دوست که بهشت بندگان خاص است، معرفي مي کند که قفس دنيا را شکسته و پرواز ابدي کرده اند به کوي دوست. توانگر شکوفه وصال سيدالشهدا، شهره آفاق شده و او خورشيد فروزان و به ثمر نشسته محفل واصلان محبوب است. امام حسين (ع) به اين مقام والا رسيده است، چون ريشه درخت وجود مبارکش، توانگر شده است از ذات اقدس الهي.
ز سوز شوق دل همي زند الا
که بوک در رسدش از جناب وصل صلا
دلست همچو حسين و فراق همچو يزيد
شهيدگشته دو صد ره به دشت کرب و بلا
شهيد گشته بظاهر حيات گشته به غيب
اسير در نظر خصم و خسروي به خلا
ميان جنت و فردوس وصل دوست مقيم
رهيده از تک زندان جوع و رخص و غلا
اگر نه بيخ درختش درون غيب مليست
چرا شکوفه وصلش شکفته است ملا
خموش باش و ز سوي ضمير ناطق باش
که نفس ناطق کلي بگويدت افلا
کليات شمس تبريزي: غزل 230
در اين‌ بيت‌ها، حكايت‌ دل‌ هجران‌ كشيده‌ به‌ امام‌ حسين‌ تشبيه‌ شده‌ و فراق‌، چون ‌يزيد راه‌ را بر دل‌ بسته‌ است‌. اما اگر چه‌ فراق‌ دل‌ را به‌ شهادت‌ مي‌رساند، اما ثمرة‌ اين‌شهادت‌ كه‌ به‌ ظاهر نيستي‌ است‌، حيات‌ جاويدان‌ است‌ كه‌ در غيب‌ رخ‌ مي‌نمايد. به‌ ديگرسخن‌، لازمة‌ حيات‌ طيبه‌ شهادت‌ است‌ و تا دل‌ چون‌ حسين‌ در بيابان‌ كرب‌ و بلا شهيدنشود و دست‌ از هر آنچه‌ ماديت‌ است‌، نكشد به‌ وصال‌ و بقاي‌ راستين‌ نمي‌رسد. اين‌شهادت‌ ظاهري‌ معادل‌ با حيات‌ جاويد است‌:(و لا تحسبن‌ الذين‌ قتلوا في‌ سبيل‌ الله امواتا بل‌ احياء عند ربهم‌ يرزقون‌)

نگرش مولوي به امام حسين (ع) نگرش عارفانه است، وي سعي مي كند كه منطق قيام امام حسين(ع) را منطق پروانه اي نشان دهد، كه خود را به آتش مي سپارد. وي منطق قيام امام حسين (ع)را از عشق نپرهيزيدن مي داند. يعني نه يكسره عارف مأبانه و عاطفي به قيام عاشورا مي نگرد و نه نگرش صرفا سياسي- اجتماعي و انقلابي دارد. بلكه او هم به ابعاد عرفاني قيام امام حسين (ع)نظردارد و هم به ابعاد حماسي، دليري، عزت طلبي و حق جويي و شجاعت امام. از نگاه مولوي، امام حسين (ع) عاشقانه و آگاهانه شهادت با شمشيررا براي خود و يارانش و اسارت رابراي زنان و كودكانش برگزيد تا ازاين رهگذر درخت دين را كه مي رفت از تشنگي خشك شود، آبياري نمايد.«ان كان دين محمد لم يستقم الا بقتلي فياسيوف خذيني» اين سخن حماسي و شكوهمند امام حسين است كه رو ح دلاوري، شجاع، آزادگي و ايثار، جانبازي و پايمردي در آن موج مي زند، غزل زير بسيرا با اين تلقي مولانا از ايثار عاشقانه و بلا جويانۀ امام حسين (ع) و يارانش مناسبت دارد:
ما در ره عشق تو اسيران بلاييم
كس نيست چنين عاشق بيچاره كه ماييم
برما نظري كن كه در اين شهر غريبيم
برما كَرَمي كن كه در اين شهر گداييم
زهدي نه دركنج مناجات نشينيم
وجدي نه كه برگِيردِ خرابات براييم
نه اهل صلاحيم و نه مستان خرابيم
اينجا و آنجا نه، چه قوميم و كجاييم؟
حلّاج و شانيم كه از دار نترسيم
مجنون صفتانيم كه در عشق خداييم
تر سيدن ما چونكه از بيم بلا بود
اكنون چه ترسيم كه در عين بلاييم
مارا به توسِرّي است كه كس محرم آن نيست
گرسربرود سِرّتو با كس نگشاييم
ما را نه غم دوزخ و نه حرص بهشت است
بردار ز رخ پرده كه مشتاق لقاييم

منابع :


[1] - ابن بزاز اردبيلي، صفوه الصفا، در احوال شيخ صفي الدين اردبيلي، تصحيح، طباطبائي مجد، غلامرضا، ص443، تهران - 1376.
[2] - آل عمران، 169.
[3] - شيخ صفي الدين اردبيلي - صفوه الصفا - ص 437 - 438.
[4] - مائده، 54.
[5] - نک صفوي - سيد - لندن - 2007.
[6]- حشر، 24.
[7]- اعراف، 173.
[8]- مولانا - جلال الدين - کليات شمس تبريزي - ويراسته فروزانفر بديع الزمان تهران 1384.
[9]- صفوي سيدسلمان - ساختار کلي دفتر ششم مثنوي مولوي - کنفرانس بين المللي مولوي - تهران -1386.
[10] - مثنوي معنوي، به تصحيح رينولد نيكلسون، به كوشش نصرالله پورجوادي،تهران، اميركبير 1363.
[11] - شرح كبير مثنوي، اسماعيل انقروي، ترجمه عصمت ستارزاده.

منابع از کتب معتبر علمی می باشد.

لینک دانلود را پس از پرداخت دریافت می کنید .

پرداخت توسط کلیه کارت های عضو شتاب امکان پذیر است .


اشتراک بگذارید:


پرداخت اینترنتی - دانلود سریع - اطمینان از خرید

پرداخت هزینه و دریافت فایل

مبلغ قابل پرداخت 3,900 تومان
عملیات پرداخت با همکاری بانک انجام می شود
کدتخفیف:

درصورتیکه برای خرید اینترنتی نیاز به راهنمایی دارید اینجا کلیک کنید


فایل هایی که پس از پرداخت می توانید دانلود کنید

نام فایلحجم فایل
ngah_mvlana_bh_gham_amam_hsn_eelyh_alslam_1848831_8303.zip37.6k





نظرسنجی

از کیفیت محصولات سایت راضی هستید ؟